بابا:دخترم نمیخوای ب مهمونمون سلام کنی!
_سلام خوش اومدید
سام:سلام پریسما خانوم!!
_(از اینکه اسممو صدا میکرد متنفر بودم پسره چندش)...ببخشید شما اسم منو از کجا میدونید؟
بابا:دخترم ایشون آقای سام قاسمی هستند یکی از همکاران و البته دوستان بنده.
سام:خوشبختم پریسما خانوم
_علاوه بر این.بابا میشه بگید با من چیکار داشتید؟
بابا:برو مامانتو صدا کن از آشپزخونه بعد با هم بیاید بشینید
_چشم(یعنی بابا چی میخواد بگه ای خدا این پسره اینجا چیکار میکنه)سلام مامانی
مامان:سلام دختر گلم کی اومدی عزیزم؟
_تازه اومدم مامانی.بابا میگه بیاید.با هر دومون کار داره
مامان:باشه دخترم بریم
_یعنی سام خونه ما چیکار داشت بابا راجع به چه مسئلهی میخواست صحبت کنه؟؟؟با مامان رفتیم نشستیم بابا گفت سام منو دیده از من خوشش اومده تحقیق کرده فهمیده کی هستم و حالا اومده خواستگاری.چشمام از حلقه زده بود بیرون
_بابا خودتون میدونید ک من قصد ازدواج ندارم.
بابا:دخترم تو فکراتو بکن آقای قاسمی موقعیتی نیست ک بشه راحت از دستش داد.
سام:مرسی شما لطف دارید.پریسما خانوم شما فکراتون رو بکنید من الان جواب نمیخوام منتظر میمیونم.و الان هم اگه اجازه بدید رفع زحمت کنم شما با هم فکراتون رو بکنید.
بابا:باشه آقای قاسمی منتظر جواب ما باشید خوش حال شدم از دیدنتون.
سام:منم از دیدار با شما و خانواده تون خوش حال شدم بعدا میبینمتون.
_سام رفت و بابا برای بدرقه باهاش تا در حیاط رفت و من بلافاصله رفتم تو اتاقم داشتم دیونه میشدم باید ب کیان میگم دیگه نمیشد تحمل کرد گوشی رو برداشتم و دوباره زنگ زدم ب کیان...بوق بوق بوق....الو بفرمایید؟
_الو کیان خودتی چرا جواب تلفن هامو نمیدی چرا دیگه کاری باهـــام...
سام:کارتو بگو پریسما.حوصله ندارم.
_ازت میخوام بذاری برات بیان بدم تو اشتباهی متوجه شدی
بابا:پریسما بیا بیرون کارت دارم باهات حرف دارم
_باشه بابا جون الان میام
کیان:پریسما اگه کاری نداری گوشی رو قط کنم؟؟
_کارت دارم کیان خیلی کارا باهات دارم اما الان بابا صدام زد میشه بعدا باهات صحبت کنم؟
کیان:تا ببینم اگه وقت داشتم باشه بهت قول نمیدم
_کیان من خیلی کار واجبی باهات دارم خواهش میکنم بذار باهات صحبت کنم
کیان:باشه فعلا بای
_مراقب خودت باش بای..
____________
بابا:پریسما دو روز وقت داری فکراتو بکنی بعد از دو روز من جوابت رو میخوام.
_بابا من الان هم جوابم رو میدونم و نیاز ب فکر کردن نیست من نمیخوام ازدواج کنم جوابم منفیه
بابا:ببین پریسما آقای قاسمی موقعیتی نیست ک بشه راحت بهش جواب منفی بدی!
_بابا جون اگه دوست دارید من ازدواج کنم شاید برای چند سال آینده جوابم مثبت باشه اما برای آقای قاسمی ن هرگز من با آقای قاسمی ازدواج نمیکنم.
بابا:پریسما نمیشه من نمیذارم باید با سام ازدواج کنی باید.جای ن گفتن هم نیست
برچسب:
نویسنده: پرهام رفیعی