مامان:پریسما دختر خوشگلم تو بیمارستانی صبر کن دکتر رو صدا کنم.دکتر دکتر دخترم بهوش اومده
دکتر:دخترم کجات درد میکنه؟منو میبینی؟سرت درد میکنه؟پرستار بیا مسکن بزن.دخترم تکون نخور سرت ضربه خورده
پریسما :تازه یادم اومد ک تصادف کرده بودم سرم ب شدت درد میکرد.مامان من با کی تصادف کردم؟
مامان :با پسر همسایه دخترم مث این ک عجله داشته یهو تو رفتی وسط جاده نتونسته ترمز کنه بابات گفت چون آشناست زشته شکایت کنیم.
پریسما :کدوم پسر همسایه مامان؟؟
مامان:پسر آقای حیدری کیان
پریسما:چی کیان؟؟؟یعنی من با عشقم تصادف کردم؟؟خدا این یعنی چی؟
دو سه روزی گذشت و آقای حیدری با خانمشون و کیان با گل و شیرینی اومدن عیادت
کیان:پریسما خانم واقعا معذرت میخوام بابت چند روز پیش بخدا یهو خودتون اومدید وسط جاده منم دانشگاهم دیر شده بود عجله داشتم سرعت ماشین زیاد بود نتونستم ترمز کنم بازم معذرت میخوام
پریسما:اشکال نداره آقا کیان مقصر اصلی منم ک حواسمو جمع نکردم شما اشتباهی نکردید
پریسما:ب زور خودمو جمع و جور کردم در مقابل کیان حتی زبونمم بند میومد همیشه دوست داشتم کنارم باشه اما الان ک رو ب روم نشسته دوست دارم بره چون دلم میخواد تو بغلش باشم و این فاصله اذیتم میکنه.بالاخره خدافظی کردن و رفتن منم رفتم تو اتاقم ی آهنگ گذاشتم ک منو یاد کیان میندازه=در گیر رویای تو ام منو دوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب کن....
دوباره صب شد و باید میرفتم مدرسه آماده شدم و از خونه زدم بیرون هنوز سرم درد میکرد و اصلاً حال و حوصله راه رفتن رو نداشتم یهو دیدم صدای بوق ماشین از پشت سرم میاد برگشتم دیدم کیان
پریسما:کیان!!!خشکم زد فک کردم دوباره دارم رویا میبینم ک
کیان:پریسما خانم چرا نمیای سوار بشی؟میخواستم کارمو جبران کنم گفتم شما رو برسونم.
پریسما:مرسی آقا کیان لطف کردید ولی نیاز نیست خودم میرم خیلی ممنون
کیان:ای بابا من دلم میخواد شما رو برسونم خواهش میکنم دست رد ب سینم نزنید بیاید سوار شید
پریسما:منم ک از خدا خواسته!!باشه ولی بازم نیازی نبود
کیان:تعارف میکنید پریسما خانوووم
کیان:پریسما خانوم شما کلاس چندم هستید؟
پریسما:سال آخر دبیرستانمه
کیان:خب چ رشته ای میخونید؟
پریسما:کامپیوتر کیان:واقعا!!شما رشتتون با من یکی چ جالب چ تفاهمی
پریسما:آره جالبه شما هم کامپیوتر میخونید!!شما الان لیسانس میخونید؟؟
کیان :آره من دو ترم دیگه دارم تا لیسانس بگیرم بعدش هم ان شالله اروپا دکترا میگیرم اگه خدا قسمت کنه.راستی میتونم ی چیزی بگم پریسما خانوم؟؟؟
از کردم مامان بالا سرم گریه میکرد.مامان؟ مامان من کجام؟
مامان:پریسما دختر خوشگلم تو بیمارستانی صبر کن دکتر رو صدا کنم.دکتر دکتر دخترم بهوش اومده
دکتر:دخترم کجات درد میکنه؟منو میبینی؟سرت درد میکنه؟پرستار بیا مسکن بزن.دخترم تکون نخور سرت ضربه خورده
پریسما :تازه یادم اومد ک تصادف کرده بودم سرم ب شدت درد میکرد.مامان من با کی تصادف کردم؟
مامان :با پسر همسایه دخترم مث این ک عجله داشته یهو تو رفتی وسط جاده نتونسته ترمز کنه بابات گفت چون آشناست زشته شکایت کنیم.
پریسما :کدوم پسر همسایه مامان؟؟
مامان:پسر آقای حیدری کیان
پریسما:چی کیان؟؟؟یعنی من با عشقم تصادف کردم؟؟خدا این یعنی چی؟
دو سه روزی گذشت و آقای حیدری با خانمشون و کیان با گل و شیرینی اومدن عیادت
کیان:پریسما خانم واقعا معذرت میخوام بابت چند روز پیش بخدا یهو خودتون اومدید وسط جاده منم دانشگاهم دیر شده بود عجله داشتم سرعت ماشین زیاد بود نتونستم ترمز کنم بازم معذرت میخوام
پریسما:اشکال نداره آقا کیان مقصر اصلی منم ک حواسمو جمع نکردم شما اشتباهی نکردید
پریسما:ب زور خودمو جمع و جور کردم در مقابل کیان حتی زبونمم بند میومد همیشه دوست داشتم کنارم باشه اما الان ک رو ب روم نشسته دوست دارم بره چون دلم میخواد تو بغلش باشم و این فاصله اذیتم میکنه.بالاخره خدافظی کردن و رفتن منم رفتم تو اتاقم ی آهنگ گذاشتم ک منو یاد کیان میندازه=در گیر رویای تو ام منو دوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب کن....
دوباره صب شد و باید میرفتم مدرسه آماده شدم و از خونه زدم بیرون هنوز سرم درد میکرد و اصلاً حال و حوصله راه رفتن رو نداشتم یهو دیدم صدای بوق ماشین از پشت سرم میاد برگشتم دیدم کیان
پریسما:کیان!!!خشکم زد فک کردم دوباره دارم رویا میبینم ک
کیان:پریسما خانم چرا نمیای سوار بشی؟میخواستم کارمو جبران کنم گفتم شما رو برسونم.
پریسما:مرسی آقا کیان لطف کردید ولی نیاز نیست خودم میرم خیلی ممنون
کیان:ای بابا من دلم میخواد شما رو برسونم خواهش میکنم دست رد ب سینم نزنید بیاید سوار شید
پریسما:منم ک از خدا خواسته!!باشه ولی بازم نیازی نبود
کیان:تعارف میکنید پریسما خانوووم
کیان:پریسما خانوم شما کلاس چندم هستید؟
پریسما:سال آخر دبیرستانمه
کیان:خب چ رشته ای میخونید؟
پریسما:کامپیوتر کیان:واقعا!!شما رشتتون با من یکی چ جالب چ تفاهمی
پریسما:آره جالبه شما هم کامپیوتر میخونید!!شما الان لیسانس میخونید؟؟
کیان :آره من دو ترم دیگه دارم تا لیسانس بگیرم بعدش هم ان شالله اروپا دکترا میگیرم اگه خدا قسمت کنه.راستی میتونم ی چیزی بگم پریسما خانوم؟؟؟
برچسب:
نویسنده: پرهام رفیعی